محمد مهدى ملايرى

129

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

فرهنگ و تمدّن جامعهء بزرگ ايرانى و زبان ديوان و دربار و زبان رسمى دولت ايشان بوده و به همين‌سبب هم فارسى درى خوانده شد ، و مقدسى هم آن را در عبارتى كه از آن نقل شد بمعنى فارسى فصيح و روشن به كار برده است و از آنجا كه اين زبان در همهء مناطق ايران از شرق و غرب و شمال و جنوب كاربرد داشته از الفاظ و اصطلاحات مناطق مختلف ايران هم در آن نمونه‌هائى يافت مىشده و اگر از لغات اهل مشرق ، لغات اهل بلخ در آن غلبه داشته تا آن حد كه ابن مقفّع آن را قابل ذكر دانسته شايد بدان سبب باشد كه بلخ هم در دوره‌هاى گذشته يكى از دربارهاى سه‌گانهء ايران بوده است . در فارسنامه در اين‌باره چنين آمده است : « پارس دار الملك اصلى بود و بلخ و مدائن هم بر آن قاعده دار الملك اصلى بودى ، و خزائن و ذخائر آنجا داشتندى و مايهء لشكر ايران از آنجا برخاستى » . « 1 » مطلبى كه در اين‌جا گفتنى مىنمايد اين است كه ظاهرا زبان فارسى در ديوان خلافت در ايران آن اندازه راسخ و پابرجا بوده كه عمّال عرب خليفه هم براى اين‌كه بر امر خراج و امور مالى دستگاه تحت ادارهء خود تسلّط كافى يابند زبان فارسى را هم مىآموخته‌اند . اين چيزى است كه از اخبارى كه جسته گريخته در تاريخ ديده مىشود برمىآيد . هنگامىكه در خلافت عمر ، هرمزان فرمانرواى ايرانى لرستان و خوزستان پس از سالها جنگ و مقاومت سرانجام شكست يافت و به اسارت به مدينه نزد خليفه گسيل شد ، در غيبت زيد كه معمولا در محضر عمر كار ترجمه از فارسى را برعهده داشت ، برگردان سخنان هرمزان را از فارسى به عربى مغيرة بن شعبه بر عهده گرفت . طبرى نوشته است كه مغيره از آن‌رو كم‌وبيش فارسى را ياد گرفته بود كه چندين سال عامل خراج در بصره بود . « 2 » مغيره پس از مرگ عتبة بن غزوان ، نخستين كسى بود كه به امارت بصره منصوب شد و ديرى نپاييد كه خود به امارت آنجا رسيد ، و تا هنگامىكه خليفه ناچار شد او را به سبب رفتار زشت و

--> ( 1 ) . ابن بلخى ، فارسنامه ، چاپ شيراز ، سال 1343 ، ص 113 . ( 2 ) . طبرى ، 1 ، 2560 .